تبليغاتX
سیب سبز
خداوندا مرا آن دِه که آن بِه
تا مدت های زیاد کسی غیر از خودم برام مطرح نبود
از وقتی کلاس اخلاق میرم عوض شدم ...
نخند !
باور کن انقدری که کلاس اخلاق واجبه مدرسه رفتن واجب نیست
نفس هامو سبک تر قورت میدم
کلاس عرفانِ اخلاق میرم
عرفان قدرت نیست که بتونم از رو آتیش رد بشم ...
اخلاق !
این کلمه دلبری میکنه ...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 17:17  توسط ?!...  | 

ماه رمضون رو همیشه دوست داشتم
حتا اگر مثل امسال بی ربنا و صدای اذون باشه
روزه میگیرم
دکتر بفهمه چند تا آمپول گنده ی دیگه برام مینویسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 20:39  توسط ?!...  | 

عاشق شدن یه سادگی خاص می خواد
مدت هاست دیگه ساده نیستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 13:57  توسط ?!...  | 

تو زندگی هر کسی زمانی میرسه که احساس میکنه چیزی کم نداره و خوشبخت ترین آدم روی کره ی زمینه
به این بخش از زندگی اصطلاحن میگن نقطه ی عطف
رسیدم به این نقطه ی عطف میترسم زود تموم بشه

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 19:15  توسط ?!...  | 

از چی بیشتر از همه بدت میاد ؟
من از قدرت بدم میاد
نه اینکه قدرت بد باشه
اصلن
قدرت عزته که نصیب هر کسی نمیشه اما
من ظرفیت قدرت رو ندارم ...
اخلاقم رو نمیتونم نگه دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 15:27  توسط ?!...  | 

امروز روز دوم از ماه مبارک رمضان بود
دعای امروز
:
خدایا به من شکر در عافیت و توانمندی
و
طاقت در نیازمندی عطا فرما
!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 20:30  توسط ?!...  | 

از بچگی وقتی بارون میومد میرفتم تو کوچه سرمو میگرفتم رو به آسمون دعای فرج امام زمانو میخوندم
این عادت هنوز باهامه ...
دل ام یه بارون میخواد با همون حس و حال بچگونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 20:1  توسط ?!...  | 

به تناسخ اعتقاد داری؟
- خیلی وقته اعتقادی ندارم ، یه زمانی تو این دایره تاب میخوردم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 18:3  توسط ?!...  | 

صدای آقای سامی یوسف رو دوست دارم
اما
صدای آقای محمد اصفهانی چیزی دیگر است
...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 17:58  توسط ?!...  | 

تا حالا شده با یک " نظر " عاشق بشی ؟
تا حالا شده زیر " نظر " باشی و احساس کنی اون نگاه سنگینه و داری از شدت اضطراب منفجر میشی؟
تا حالا شده برای از دست دادن همه ی داراییت تعریفی نداشته باشی جز اینکه بگی زندگیم "نظر" خورده؟

باور کن چشم ...

آنان که خاک را به " نظر " کیمیا کنند
آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند ؟

استاد عرفانم وقتی برای تمرین از زیر نظر ردمون میکنه میخوام منفجر بشم
ظرفیت ام کمه ...
عرفان یعنی ظرفیت سازی!

پ.ن
:
حتا به عکس ات هم خجالت میکشم نگاه بندازم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 14:48  توسط ?!...  | 

مدت هاست موسیقی به جز سامی یوسف گوش نمیدم
امروز سامی یوسف رو از نزدیک دیدم
!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 22:29  توسط ?!...  | 

برات دعا میکنم هرگز یادم به ذهنت هم خطور نکنه مبادا
خاطرت آزرده بشه ...

عاشق نبوده و نیستم
هر چه بود سوء تفاهم بود !

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 17:9  توسط ?!...  | 

نمیدونم چه طور میتونم از این همه منیت و غرور نجات پیدا کنم
!
دارم خفه میشم...

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 16:11  توسط ?!...  | 

یادمه یه زمانی قرار بود بهم شوک الکتریکی بدن تا به حالت طبیعی برگردم اما
الان
شکر خدا حالم خوبه
خوب خوب هستم ...

درمان با عرفان
***

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 0:3  توسط ?!...  | 

بچه ای که تقلب میکنه و امتحاناتش رو با تقلب قبول میشه
مشکل جدی ذهنی داره

از کنارش به سادگی نگذر
ذهنی که تنبل هست رو باید مجبور کنی کارهای بدنی انجام بده

بچه هایی که مثل بچه گی های خودم بیش فعال هستند باید فعالیت بدنی زیادی داشته باشند که مشکل ذهنی پیدا نکنند !

این روزها دارم مشکلات ذهنیم رو پیدا میکنم و حل میکنم
ریاضی میخونم ، فکر میکنم و زیاد راه میرم و کارهای بیرون رو به عهده گرفتم که انجام بدم
وقتی فعالیت بدنیم از فعالیت ذهنیم کمتر هست تعادل رو از دست میدم
فعالیت ذهنی خیلی مهمه
میخوام از پدر و مادرم خواهش کنم اجازه بدن من خودم فکر کنم و ذهنم رو تنبل نکنن
باید خودم جواب سوال هامو پیدا کنم
پدر و مادرایی که به جای بچه هاشون فکر میکننو جواب سوالاشون حاضر و آماده هست تنبل میشن
...
پ.ن
:
به جای بچه هاتون فکر نکنید
اگر بچه مثل من بیش فعال هست کارهای بدنی ازش بخواهید و تمرینات ساده ی ریاضی یا زندگی روزمره رو باهاش کار کنید
نذارید از زیر حل کردن مسائل ساده هم در بره تا تبدیل به یه عادت بزرگ تنبلی و مشکل ذهنی نشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 17:47  توسط ?!...  | 

آدمی که گریونه یه روزی اشکاش خشک میشه و لب هاش به لبخند باز میشه

آدمی که دستش تنگه با تلاش و کمی شانس روزی روزیش زیاد میشه و به مکنت مالی میرسه

آدمی که مشکل جسمی یا روحی داره همیشه گرفتار نمیمونه و روزی سر پا میشه

آدمی که تا دیروز همه تو سرش میزدن و ضعیف بوده بزرگ که شد هم به مسند قدرت تکیه میزنه هم دست چند تا رو با خودش میگیره بلند میکنه

شعار دنیا کوچک است زیباست اما

شعار دنیا هرگز روی یک پاشنه نمیگردد را دوست تر دارم

باور کن هیچ چیزی ثابت و موندنی نیست

میدونم میخواهی کله امو بکنی

هیچ چیزی حتا تو ...

بی هیچ مخاطبی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 18:54  توسط ?!...  | 

گفتید از این در میرید بیرون با لب خندون
امیدوارم هیچ وقت چشماتون نشه گریون

باز هم خواب دیدم
...
گریه میکردید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 0:24  توسط ?!...  | 

دل ام سلامتی میخواد

دل ام سلامتی میخواد

دل ام سلامتی میخواد

...

الانم خوبم میخوام بهتر بشم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 15:57  توسط ?!...  | 

کمر درد دارم و پا درد

پاهام ذوق ذوق میکنه کمرم تالاپ تولوپ

نباید بدوم احتمالن برام سوزن بد زده ...

شک دارم مطمئن نیستم

بنده رو از شک در بیارید لطفن

خیلی ممنون

!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 15:46  توسط ?!...  | 

بعضی آدم ها در گرفتاری بیشتر به فکر همنوعشون هستند تا در وقت آسایش

مَ..ن زمانی که در آسایش و رفاه هستم بیشتر خدا رو شکر میکنم

میگن شکر نعمت در رفاه سخت تره

مَ...ن در سختی و گرفتاری کم طاقت و عجول هستم شاید به این خاطر هست که خدارو شکر

زندگی مرفهی دارم و در رفاه و آسایش کامل هستم

خدایا برای این روزهای آرام سپاسگذارم

نعمتت که آسایش و آرامش هست رو از ما نگیر ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 0:16  توسط ?!...  | 

باید کم کم اسم این جا رو به پرتقال پیوندی تغییر بدم

پرتقال به آذری چی میشه ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 19:23  توسط ?!...  | 

فکر کن یه نفر دوستت داره و بهت میگه وقتی حرف نمیزنی بهت ایمان میارم

و تو نیاز و علاقه ی شدیدی به حرف زدن داشته باشی !

دوستت داره اما دلش نمیخواد بهت گوش بده !

از این عاشق تر ؟!

وقتی کسی رو دوست دارم دل ام میخواد فقط حرف بزنه و مَ...ن سر تا پا گوش باشم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 19:22  توسط ?!...  | 

برای پدر نامی جدید انتخاب کردم

بهشون میگم

Mester Hope !

این روزها فقط راه میرن به من امید میدن که همه چیز خوب میشه

تو خوب میشی من خوب میشم همه خوب میشن

زندگیمون عالی میشه ..

همه خوشبخت میشیم اگه خدا بخواد ...

پ.ن

:

هر کسی به چیزی که احتیاج داشته باشه بغل دستش هست

نیاز من همچنان پدر و مادر هستند ...

هنوز کودک هستم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 19:19  توسط ?!...  | 

اسپاگتی درست کردم دو بشقاب پر خوردم اصلن احساس نمیکنم غذا خوردم ... غذا رو غریزی درست میکنم اما هر چی درست میکنم سَبُکه و زود حضم ! آشپزی را گاهی وقتی دوست دارم ...

امروز خستگی جسمی داشتم یک ساعت بدنم رو اسکن کردم .... در حال اسکن بدون اختیار بدنم کش و قوس میومد و مور مور میشد

روز اول اسکن کردن ...

تمرکزم بهتره

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 20:3  توسط ?!...  | 

امروز تولد امام حسین بود
صدقه دادم
نماز خوندم
ورزش کردم
تفریح کردم
کتاب خوندم
...
غذا پختم
روز خوبی بود
تولدت مبارک
...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 22:13  توسط ?!...  | 

کاش میدانستم رابطه ی تنگاتنگ شعور با وزن چیه

چرا وقتی یک مثقال شعورم میره بالا یک اپسیلون وزنم کم میشه ؟!

پ.ن

:

باور کن شوخی نمیکنم

واحد شمارش شعور را نمیدانم ولی بدون شک واحد شمارش وزن اپسیلون نیست !

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 21:33  توسط ?!...  | 

دل ات یه همسر زیبا میخواد یا با کمالات یا بااعتماد به نفس

؟!

لبخند

.

.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 21:27  توسط ?!...  | 

ایمانت چیه ؟

عشق یا امید

احتمالن الان میگی وقتی صدای زنگ تلفن یا زنگ در میاد ایمانت امیده ...

درست حدس زدم ؟

باز هم مثل همیشه به هم شباهت داریم ...

باور کن چشم هام تنها به همین شباهت هاست بی هیچ چشمداشتی به تو ...

عشق و امید ( صدای زنگ ) نصیب ات باد !

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 21:10  توسط ?!...  | 

سال ها و سال ها موسیقی نمیدانستم چیست

سالها بعد برای سال ها و سال ها موسیقی تمام هستی ام بود

و سال ها برای ترک هستی ام تلاش کردم

شاید دیگر سال ها موسیقی گوش ندهم !

زندگی دو نیم است . نیمی در انتظار نیمه ی دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 21:3  توسط ?!...  | 

علت اینکه تا امروز تنها موندی چیه ؟ علت اینکه کسی تو خونه ات نیست چیه ؟

میدونی علتش چیه ؟

اینه که فقط یه همخونه میخواهی

دیوونه نمیخواهی اگه میخواستی الان "اون" اونجا بودم !

به قول شاعر

:

اگه همخونه میخوای مَ ...ن

اگه دیوونه میخوای مَ...ن

اینجا منظورم از مَ..ن مَ..ن نیست

منظورم کسیه که منتظرش هستی

برای تو...

بله خودِ خودِ تو کسی که منتظری و نه منتظر مَ...ن

!

.

.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 20:41  توسط ?!...  |